|
یک داستان و یک ترانه |
|
|
يك روز يك صياد دامي براي كبوتران گسترانيد ، بعد از چند ساعت كبوترهاي زيادي روي دام نشستند و همگي پاهايشان در دام صياد گير كرد . كبوتران بسيار ناراحت بودند ، چون ميدانستند كه صياد خواهد آمد و هر بلايي كه دلش ميخواهد سر آنها مياورد
.در جمع كبوتران گروهي بودند كه سريعا مرگ را پذيرفتند و دست از هر تلاشي برداشتند ، گروهي ديگر دوست داشتند اين وضعيت را تغيير بدهند و كمي تلاش كردند ولي با انتقادهاي گروه اول مواجه شدند گروه اول ميگفت : براي چي تلاش ميكنيد ؟ هيچ فايده ايي نداره ! صياد به زودي ميآد و ما را به هر جا كه بخواد ميبره ، ما قسمتمان اين بوده كه كشته بشيم و حتما هم كشته ميشويم ! و اما گروه آخر كه تعداشان از دو گروه اول كمتر بود ، دست از تلاش بر نميداشتند و مدام در حال بال زدن بودند . يكي از كبوتران به نام طوقي كه از همه كبوتران آگاه تر و دنيا ديده تر بود به دوستانش گفت : روحيه خود را حفظ كنيد و نگذاريد كه ياس و نااميدي وجودتان را پر كند ، باور كنيد كه ما ميتوانيم از اين دام رهايي يابيم اگر كه با يكديگر متحد شويم و همه يك هدف را دنبال كنيم . بياييد همه با هم شروع به بال زدن كنيم و به سمت بالا پرواز كنيم . همه كبوتران شروع به بال زدن كردن و ناگهان ديدند كه توانستند به كمك هم دام را از زمين بلند كنند خيلي خوشحال شدند همينطور بال ميزدند و خوشحال بودند كه توانستند قدم مثبتي بردارند . نزديك به صد متر از زمين فاصله گرفته بودند طوقي به دوستانش گفت به سمت كوه حركت كنيد تا صياد نتواند ما را دنبال كند كه در همين حين يكي از كبوتران گفت : چرا به سمت كوه برويم بياييد به سمت شمال برويم آنجا هوايش بهتر است ، ديگري گفت اصلا به سمت جنوب برويم و خلاصه هر كدام از كبوتران ساز خود را زدند و در نتيجه اختلاف نظرها زياد شد و هر چه طوقي مي گفت دوستان اتحاد خود را از دست ندهيد , تو گوش كسي نرفت كه نرفت , در نتيجه كبوتران همراه با دام ، به سمت زمين سقوط كردند و صياد همه آنها را با خود برد
...**********************
با هم ميشه مثل ماه درخشــيد ميشه به زمين ستاره بخشيد
با هم ميشه توي روزاي ابــــــري از گم شدن خورشيد نتــرسيد
با هم ميشه آفتاب صـــــدا كـــرد پاك و معتبر مثل طــــــــلا كرد
با هم ميشه سنگ بي صـــدا رو با ناز ترانه آشــــــــــــــــنا كرد
با هم
پشت ماه كوه
نمي ترســــيم ، نمي افتيـــــــم ، نمي بازيــــــــــــم
اين آواز نميميره تا وقتـــــــــــــي كه هم آوازيـــــــــم
بتــــــــازه ، غصه تا ميخواد بتازه نسازه ، روزگار با ما نسازه
شب و روز ، طعنه دشمن دوباره ببــــاره ، از در و ديـوار بباره
با هم
پشت ماه كوه
نمي ترســــيم ، نمي افتيـــــــم ، نمي بازيــــــــــــم
اين آواز نميميره تا وقتـــــــــــــي كه هم آوازيــــــــــم


