تبليغاتX
live is life - استراتژی درست، برداشت نادرست!!!


سلام خدمت همه دوستان
we are the best .

 بچه ها چند نفرتون مقاله (کوئست فضای آزاد یا پادگان نظامی) رو خوندید؟!

من میخواستم یه کم اون مقاله زیبا رو ادامه بدم و در موردش بیشتر صحبت کنم، در حالی که برداشت نهایی من چیز دیگریست.

فضایی که بچه های مجموعه من توی اون کار میکردند یکم خشک تر و نظامی تر از فضای  ترسیم شده توی اون مقاله بود. تو مجموعه من هیچکس حق نداشت توی office  نهار بخوره ، اگه کسی میخواست ساندویچ بخوره باید خودش تنها می رفت و برمیگشت . چایی خوردن توoffice   تعطیل ، کسی نمیتونست روی مبل استراحت کنه ، برنامه آموزشی با 5 دقیقه تاخیر کنسل میشد و ... .

بچه ها فضایی که من توی اون رشد کردم چیزی شبیه اردوگاه نظامی بود تا پادگان نظامی .

من روی این اشتباه  دوتا از مجموعه خیلی خوبم رو از دست دادم  همه مجموعه به خاطرنوع برخورد من فکر میکردن دارن برای من کار میکنن!!!! رفاقتی توی مجموعه من وجود نداشت . دایرکتم که قبل از سیستم اعتبار بالای من بود توی اون فضا حتی با من صحبت نمیکرد همیشه صحبت فقط از کار بود .

من خیلی تلاش کردم که اون فضای خشک رو با دوستی و رفاقت عوض کنم ولی دیگه دیر شده بود و کار از کار گذشته بود .

این ماجرای گذشته من و مجموعه ی من بود اما صحبت الان من چیز دیگه ای هست.

 قضیه از اونجایی شروع شد که تو اون فضای خسته کننده که همه بچه ها مثل جنگ زده ها بودند و سیستم برده داری داشت پیاده میشد یه نفر وارد مجموعه ما شد و گفت باید از کارتون لذت ببرید، با کارتون حال کنید و اگر از کار خسته شدید نشونه ی اینه که بد کار کردید.

دقیقا مشکل از همین جا آغاز شد.

بند های اون اردوگاه از پای بچه ها باز شد و در نتیجه برنامه ی شبانه فراموش شد، جلسه تعهد از دست رفت بیرون، پرزنت ها با نیم ساعت تاخیر هم باز برگزار میشد، آمار غیبت بالاسری ها توی office زیاد شد (چون باید دوست دخترشون رو هشت بار در هفته ملاقات میکردند!!!)، پیگیری در کار نبود، آمار پرزنت اومد پایین و در نتیجه دست متوقف شد!

بچه ها این واقعا خیلی بد بود که ما نتونستیم یک استراتژی درست رو ، درست هضم کنیم.

حالا از شما میپرسم که آیا مشکل از اون استراتژی بود یا مشکل از برداشت غلط ما؟

با اون استراتژی خیلی ها دارن سقف میزنن، خیلی ها با کارشون حال میکنن و خیلی ها از پورسانتاشون لذت میبرن.

بچه ها این واقعا نتیجه ی جدید من هست از یک تجربه ی تلخ. اگر میخواید توی این سیستم رشد کنید باید سخت کار کنید و همون کار هایی رو که همیشه انجام میدادید رو انجام بدید، اما درست.

این اشتباهی بود که مجموعه ی من انجام داد.

نتورک کار آسونی نیست که بتونیم هر وقت که بخوایم بریم و کارای غیر ضروری که داریم رو انجام بدیم و در مواقع بیکاریمون کوئست کار کنیم. معنی لذت بردن این نیست که کوئست بیاد در اولویت هشتم زندگیمون قرار بگیره، هنوز همون بهایی رو که میپرداختیم رو باید بپردازیم و نه تنها فقط 24 ساعته بهش فکر کنیم، بلکه باید 24 ساعت هم براش وقت بذاریم.

من فکر میکنم که ما نیاز داریم به یک بازبینیه مجدد، باید بشینیم و در مورد نوع کار کردن با بچه های بالاسری صحبت کنیم و هر جایی از استراتژی رو که نفهمیدیم بپرسیم و یا بریم بقیه رو ببینیم که اونها چه جوری کار می کنن تا توی دام کچ فهمی نیفتیم و خودمون با دست خودمون آیندمون رو خراب نکنیم.

من که میخوام هدایت مجموعه ام رو دوباره به دست بگیرم و مثل گذشته سخت کار کنم (البته بدون حکم فرمایی روی زیر مجموعه ها، چون همه میدونیم که کوئست  رو نمیشه بدون تیم تشکیل دادن انجام داد و هیچ تیمی با حکومت کردن تشکیل نمیشود). شما می خواهید چکار کنید؟!!!

+ نوشته شده توسط -:- ناصر -:- -:- - :- |